آرزو دارم بفهمي درد را . تلخي برخوردهاي سرد را . مي رسد روزي كه بي من سر كني . مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ... یک شبی مجنون نمازش را شکست خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست دارم خدایا به من قدرتی عطا کن که بتوانم آن باشم که تو می خواهی . خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟ خود نمی دانم. خدایا این تویی که همه ی وجودم را به تو تقدیم می کنم یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت * * * * * * * * * * تقدیم به تو .... می دانی چرا ؟؟؟ زمزمه های دلتنگی من با آمدن تو به پایان می رسید و شبنم چشمانم به گلهای پژمرده می نشست تو رفتی .... و من ماندمو یک دنیا تنهایی......... بازهم تکرار کردم دوستت دارم ..... باورت نشد این بار برایت میمیرم تا اگر بااشکهایت تنها شدی و گونه هایت خیس شد .. شاید که باور کنی دوستت دارم .. اما دیگر دیر است......................... تقدیم به تو چه تاجی زدی برسرم زندگی؟ به غیر از مصیبت بجز بندگی یه روزم اگه دل به شادی گذشت چه شادی که با نامرادی گذشت! ندیدم بهاری ... محبت زیاری ... دلم غرق خون شد ... عجب روزگاری ...
نه یک خنده بر لب
نه آسودن از تب نه چشمم به در منتظر بوده یک شب ندیدم بهاری ... محبت زیاری ... دلم غرق خون شد ... عجب روزگاری ... ای زندگی، دلگیرم از تو غم هات منو، دیونه کرده هرچی غم و درده تو دنیا یکجا تو قلبم لونه کردی دیدی که هیجکی پناهم نبود هیچوقت کسی چشم براهم نبود حتی کسی با دل خسته ام در زندگی تکیه گاهم نبود ندیدم بهاری ... محبت زیاری ... دلم غرق خون شد ... عجب روزگاری ... قایقی ساخته ای؟ در رود انداخته ای؟ میتوانم برسم قایقت جا دارد؟ دستانم خالیست در کنارت جا هست؟ نان و ریحان و پنیرش با من منم ان شهر قشنگ و زیبا میخواهم سهراب با توام ای سهراب منم همچون تو از این خلق جهان دلگیرم قایقت ساخته ای.............؟ من زاده دامان غمم هیچ کسم نیست جز اشک در این غمکده فریاد رسم نیست ای درد بیازار مرا هرچه توانی خوش باش که می میرم و کس داد رسم نیست تقدیم به دوستانی که سرنوشتشان همچون من به گونه ای تیره و تار است که تنها معجزه روشنیگر آن خواهد بود بودن با کسی که دوستت ندارد و نبودن با کسی که دوستش داری همه اش رنج است پس اگر همچون خود نیافتی مثل خدای خود تنها باش اس ام اس شده از یک بهترین گلایه؟ آره از دوستانی که میان و نظر نمیدن نظر نمیدن و میگن با فلانی رابطه داری عزیزانم هرکس نظری میده یه دوست هست فقط یه دوست نه میشناسمش نه میدونم کی هست و کجاست لطفا قضاوت نکنین...... سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است دلم برای خیلی هاشون تنگه........! از قسمتی از خودت در او متنفری ، چیزی که از ما نیست نمی تواند افکار ما را مغشوش کند . بزار صادقانه بگم: اتفاقا گشتم بود ولی مال من نبود لابد مال دیگریست بزار دیگری بگردد......! پلکهایت را روی هم بگذار و چشمانت را ببند... من همانی هستم که هیچ وقت مرا ندیدی! بعد از این حتی تو اسمم را نبر خاطراتم را تو بیرون کن زسر دیشب از کف رفت فردا را نگر ............! شکسپیر میگه کسی رو که دوست داری هر چندوقت یک باربهش یادآوری کن تا فراموش نکنه قلبی براش می تپه ....... واین یک یادآوریست.. به جرم باوفایی این چنین تنها شدم چون ندارم همدمی بازیچه ی دلها شدم .
یکی می پرسد اندوه تو از چیست ؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست ؟ می نویستم برای آنکه باید باشد و نیست من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد خدای من.......؟! پروردگارم...............؟! چرا دیگه جوابی نمیدی.......؟! نکنه اونجا هم نت خرابه..............؟! یا اینکه اونجا هم موبایلت انتن نمیده......؟! اگه میشه حضوری ملاقاتت کنم خداوندا.......! ! که خیلی خوشم اومد میگفت: همیشه عصا باش هزاران بار به زمین بخور ولی نگذار کسی که بهت تکیه داده حتی یه بار هم زمین بخوره.... به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟ به شکست دل من؟ یا به پیروزی خویش؟ به چه میخندی تو؟ به نگاهم که چه مستانه توراباور کرد؟ یابه افسونگری چشمانت که مراسوخت وخاکسترکرد؟ به چه میخندی تو؟ به دل ساده ی من میخندی که دگرتا به ابد نیزبه فکرخودنیست؟ خنده داراست بخند... اینجا زمین است .... ساعت به وقت انسانیت خواب است....!!!!! عجب موجود سخت جانی است دل؟؟؟؟ هزاربار تنگ میشود ..میشکند ... میسوزد....میمیرد!!اما باز هم میتبد...... مادر خیلی زیاد دوست دارم مادر .... گفتمش : دل می خری ؟ برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند ! خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود آرزو دارم شبي عاشق شوي .
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
هزار بار گفتمت دوستت دارم ......باورت نشد
اگر به حجله آشنايي،
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند،
كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نكن!
تمام اين سالها كنار ِ من بودي!
كنار دلتنگي ِ دفاترم!
در گلدان چيني ِ اتاقم!
در دلم...
تو با من نبودي و من با تو بودم!
مگر نه كه با هم بودن،
همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب،
شعرهاي نو سروده باران و بوسه را
براي تو خواندم!
هر شب، شب بخيري به تو گفتم
و جواب ِ تو را،
از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم!
تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو،
همصحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود!
فرقي نداشت كه فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد،
پس دلواپس ِانزواي اين روزهاي من نشو،
اگر به حجله اي خيس
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي

--------------------------------------------------------
چه فرق مى کند که چرا
یا از چه وقت
یا چطور شد که...
چه فرق میکند
وقتى تو باید باور کنى
که نمى کنى
و من باید فراموش کنم
که نمى کنم!!








چــیزی
به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است
خیالـــت راحت باشد
آرام چشمهایت را ببــند
یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است
یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا
تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد...
ااي مهربان ترين فرشته كاش بودي
مرا در آغوش مي گرفتي
من به دستان گرم تو محتاجم
.بدون حضور تو اي مادر
درياي مواج پا بسته مردابم.
در يك شب به ياد ماندني
كه به جاي باران ستاره
بر زمين مي بارد به خوابم بيا!
كاش اتاق كوچكم پر از عطر خوش تو شود.
یاد
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ويرانه خويش
بخدا می برم از شهر شما
دل شوريده و ديوانه خويش
می برم، تا كه در آن نقطه دور
شستشويش دهم از رنگ گناه
شستشويش دهم از لكه عشق
زينهمه خواهش بيجا و تباه
همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه
تجربه و خاطره و گذر عمر
| Design By : Pichak |


